من خلاف همه عمل کردم
اول یک سری حرف براتون زدم، سپس می خواهم خودم را معرفی کنم.
فردی هستم، بنده ی خدا، زاده از نسل آدم و حوا،
روزگارم سیاه و سفید
قدر سوزن علمی
قد یک رود باریک نونی
ز. یوسفی
ساخت وبلاگ من مصادف شده با شب احیای بیست و سوم خداوندا، همین طور که صفحات وبلاگ را طوری رقم می زنیم که دوست داریم خدایا، کاری کن که سرنوشت ما هم طوری باشد که مطلوب دل قرار بگیرد. از اینها بگذریم، امشب ناخداگاه ذهنم به پیش مردگان رفت. آنهایی که سالهای پیش کنارمان بودند و الان نیستند. حال ما هستیم و یاد آنها. ما طوری زندگی م یکنیم که گویا نخواهیم رفت و وقتی مرگ فرا می رسد...هیهات مرده را می بینیم می ترسیم ولی هیهات
زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
بچه ها را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم
ولی هستم
اینجوری می گذرد روزگار من
روز را دوست دارم
ولی از روزگارم می ترسم
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمان من نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمان من نگاه کن
روز و شب در چشمان من است
گر پلکم را فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو می رود
این هم یک قطعه از نوشته های مرحوم حسین پناهی
